شمس الدين حافظ
260
سفينه حافظ ( فارسى )
[ من و رندان كه چو نالند بكاء نيز كنند ] 133 * [ 1 ] شماره مسلسل 275 من و رندان كه چو نالند بكاء « 1 » نيز كنند * باده نوشند و تضرع به خدا نيز كنند خرقهپوشان صوامع كه به طاعت كوشند * رشوه گيرند و تواضع بريا نيز كنند علم بىحسن عمل موجب حرمان بشود * ناله چون عاصى « 2 » فردا ، علما نيز كنند نازنينان ز سر عربده با اهل نياز * جنگ جويند ولى رو به صفا نيز كنند بلبلان در چمن از آرزوى چهرهء گل * نغمه سازند و ره برگ و نوا نيز كنند عارفان نفس دنى را كه ز پى افكندند * طلب خوف و طلبكار رجاء « 3 » نيز كنند از عطا همچو عزازيل « 4 » تنك حوصلگان * كبر ورزند و آغاز انا « 5 » نيز كنند چهره بنما و وفا جو كه كريمان رواق * چون ببخشند گنهكار عطا نيز كنند [ 198 گفتم كيم دهان و لبت كامران كنند ] 134 شماره مسلسل 276 گفتم كيم دهان و لبت كامران كنند * گفتا به چشم هرچه تو گوئى چنان كنند گفتم خراج مصر طلب مىكند لبت * گفتا در اين معامله كمتر زيان كنند گفتم بنقطهء دهنت خود كه برد راه * گفت اين حكايتيست كه با نكتهدان كنند گفتم صنمپرست مشو با صمد نشين * گفتا بكوى عشق هم اين وهم آن كنند گفتم هواى ميكده غم مىبرد ز دل * گفتا خوش آن كسان كه دلى شادمان كنند گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهبست * گفت اين عمل بمذهب پير مغان كنند گفتم ز لعل نوش لبان پير را چه سود * گفتا ببوسهء شكرينش جوان كنند گفتم كه خواجه كى بسر حجله مىرود * گفت آن زمان كه مشترى و مه قران كنند « 6 »
--> ( 1 ) بكاء يعنى گريه كردن ( 2 ) سركش و گنهكار ( 3 ) اميد و آرزو ( 4 ) عزازيل نام شيطان است ( 5 ) انا بمعنى ظرف و آوند است و در اينجا معنى ندارد و چون در پژمان و يكتائى به اين شكل ديده شد اجبارا به همان شكل قيد ولى بايستى عناء باشد كه بمعنى رنج و تعب است . ( 6 ) قران يعنى قرين و همنشين شدن [ 1 ] پاورقى غزل 133 - اين غزل در يكتائى مندرج است ولى از حافظ نمىداند .